امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

مسافری از بهشت

ثبت بهترین لحظه های زندگی

عشق مامان این عکس ها مربوط به نه ماهگی شماست   ​امیرعلی جونم ماشااله انقدر شیطون و بازیگوش شدی که من تو این چندوقته خیلی ازت فیلم گرفتم و عکس انداختم.امیدوارم همه اینها در آینده یادگاری های خوبی برات باشه. فینگیلی من در حال مسواک خوردن!!!! وااااای نفسم عاشق این عکستمممممم... الهی قربونت برم من که انقدر خوشگل به دوربین نگاه می کنی عزیزدلم جوجه کوچولو در حال تلاش برای بهم ریختن وسایل روی اپن!! ...
29 خرداد 1393

شازده کوچولوی ما ده ماهه شد

عزیزدل مامان چهارشنبه 28/3،نه ماهش تمام شد و وارد ده ماهگی شد. فندق کوچولو هر چی از شیطنت های این روزهای شما بگم،کم گفتم!!! فکر کنم تا چند وقت دیگه از دیوار راست هم بالا بری!!! خدا به من و بابایی صبر جمیل عطا کنه... ناز پسر مامان به هر چیزی که کمکت کنه متوسل می شی که بایستی و از جاهای مختلف بالابری.از تخت بالا می ری و دوباره میای پایین،خیلی از این کار لذت می بری و گاهی ده ها بار این کار رو انجام میدی و خسته هم نمی شی.قربون خدا برم که این همه انرژی و پشتکار تو وجود این کوچولوها قرار داده!اگر کوسنی کنار مبل روی زمین باشه،می ری روی کوسن و از مبل بالا می ری،بعد خودت رو می رسونی به اپن و تلاش می کنی هر چیزی روی اپن قرار داره رو پرت کنی روی ...
29 خرداد 1393

کلام ماندگار

علی ابن ابیطالب (ع) : پیش از این که نسبت به کاری تصمیم بگیری مشورت کن ، و قبل از این که وارد عمل شوی ، فکر کن.
29 خرداد 1393

دکتر تغذیه

یکشنبه 25/3 من و شما و بابایی رفتیم کلینیک ولنجک،مطب آقای دکتر سعید حسینی.دلم می خواست یک متخصص تغذیه هم روند رشد شما رو بررسی کنه.وقتی وارد مطب شدیم برای شما پرونده تشکیل دادن و گفتن چون سن شما زیر دو سال هستش آقای دکتر شما رو نمی بینن و یک دکتر دیگه به اسم دکتر فرحبخش شما رو ویزیت می کنن که ایشون هم همکار آقای دکتر حسینی هستند!! خیلی از این کارشون خوشم نیومد اما گفتن روال کار آقای دکتر به این صورت هستش! قد شما 72cm و وزنت 8900g بود که دکتر گفتن کاملا طبیعی هستش.بعد هم من سوالات خودم رو ازشون پرسیدم. این هم پرسش و پاسخ ها من،البته بیشتر این مطالب رو خودم می دونستم اما دلم می خواست اطلاعاتم رو با یک متخصص هم چک کنم. تعداد وعده ه...
26 خرداد 1393

تصویری از بهار

چکیده ای از زندگی نامه پیامبر(ص) به زبانی ساده و روان برای کودکان،برگرفته از کتاب قصه های شیرین از زندگی معصومین.                   دو ماه بعد از مرگ پدر به دنیا آمد.اسمش را محمد گذاشتند.مادرش "آمنه" نام داشت و پدرش "عبداله".مادرش را دوست داشت ولی در شش سالگی او را از دست داد.پدربزرگش سرپرستی او را به عهده گرفت.بعد نزد عمویش ابوطالب رفت. جوان راستگویی بود و به خاطر امانت داری به "محمد امین" مشهور شد. زیبا بود.صورتش مثل خورشید گندمگون بود.لباس سفید و تمیز می پوشید و همیشه عطر می زد. حضرت محمد(ص) که در بیست و پنج سالگی با خدیجه...
24 خرداد 1393

دندان پیشین شازده کوچولو

نفس مامان تبریک می گم،بالاخره بعد از تحمل کلی سختی سر و کله ششمین دندان شما هم پیدا شد.چند روزی بود که لثت متورم و سفید شده بود و هر چیزی که دم دستت بود رو به شدت به لثت می کشیدی.تا اینکه شنبه 24 خرداد،تو هشت ماه و بیست و هفت روزگی،دندان جلو(بالا،سمت چپ) شما از لثه های کوچولوت بیرون زد.دندان جدید مبارک عزیزدلم،یه دنیا دوستت دارم.
24 خرداد 1393

وقتی امیرعلی جیمبو می شود...

فندق کوچو لوی من یکی از تفریحات مورد علاقه شما جیمبو شدنه!!!!!!به این صورت که یک کوسن یا بالش می گذاریم جلوی شما و بهت می گیم جیمبو شو،شما هم سریع می خوابی روش و منتظر می مونی تا یکی بلندت کنه و دور تا دور خانه بچرخونت.وقتی به قول  بابایی در حال پروازی کلی ذوق می کنی و پاهات رو تکون می دی.این هم عزیزدل مامان وقتی جیمبو شده ... ...
24 خرداد 1393

مستقل غذا خوردن کودک

  غذا خوردن با خانواده، می‌تواند یک موقعیت لذت بخش باشد. غذا خوردن با یک کودک خردسال ، کودکی که در حال یادگیری نحوه‌ی غذا خوردن است، می‌تواند سرگرم کننده و یا خسته کننده باشد. نکات مطرح شده در زیر، پیشنهاداتی است برای اینکه فرزند خردسال شما را به غذا خوردن با قاشق، همراه دیگران سر سفره نشستن و خوردن غذاهای متنوع، تشویق کند.   از چه زمانی کودکان قادر هستند که خودشان غذا بخورند؟ کامل شدن مهارت کودکان در غذا خوردن بستگی دارد که چقدر فرصت اینکه خودشان غذا بخورند به آنها داده شده باشد . اغلب شیرخواران ، با دست غذا خوردن و نگه داشتن قاشق را تا ۱۲ ماهگی یاد می گیرند . استفاده از قاشق را بین ۱ تا ۲ سال...
23 خرداد 1393

سرلاک خوردن امیرعلی

عزیزدل مامان یک روز صبح مثل همیشه برات سرلاک درست کردم که بخوری.شما قدری از سرلاکت رو خوردی اما خیلی استقبال نکردی،به نظر می اومد خیلی میل نداری.دائم دستت رو دراز می کردی تا ظرف غذات رو از من بگیری،من هم ظرف رو گذاشتم جلوت تا ببینم می خوای چه کار کنی. اولین کاری که کردی این بود که ظرف رو برگردوندی و مقداری از سرلاک رو ریختی،و بعد اینجوری به من نگاه کردی!! من هم گفتم ایرادی نداره عزیزم هر کاری که ازش لذت می بری انجام بده.و این هم ادامه ماجرا... خوب اول با دستهام حسابی همش بزنم... امیرعلی:مامانی می تونم بقیش رو هم بریزم؟؟ مامانی:بله عزیزم راحت باش! امیرعلی: :))))) خوب اینم از بقیش،حالا خیالم راحت شد... ...
20 خرداد 1393

هشت ماه و نوزده روزگی

عشق مامان جمعه 16/3/93 یک کار جالب کردی و من و بابایی رو ذوق زده کردی! حدود ساعت 5:30 بعد از ظهر من و شما رفتیم بیرون تا قدری دوچرخه سواری کنی،تقریبا نیم ساعتی بیرون بودیم.وقتی برگشتیم خانه حسابی خسته بودی و خوابت برد.وقتی بیدار شدی،برات عصرانه(پوره سیب زمینی و شیره گوشت) آماده کرده بودم.شما هم با دیدن ظرف غذات تو دستم متوجه شدی که وقت غذا خوردنه و ذوق کردی. بیشتر عصرانه ات رو خورده بودی،شروع کردی به بازیگوشی و این طرف و اون طرف رفتن.من هم احساس کردم دیگه سیر شدی که داری شیطنت می کنی به همین خاطر ظرف غذات رو گذاشتم رو اپن.وقتی برگشتم پیشت یک کم بهم نگاه کردی و قدری مکث کردی،بعد گفتی "به به"... من و بابایی با این کارت کلی ذوق کردیم ...
16 خرداد 1393